خاطرات من 3

دسته بندی :

 

نمیدونم خاطره بزارم...نزارم...من که گیج شدمنیشخند

فکنم باید نظر سنجی اینکه خاطره بزارم یا نزارم بدم!

درکل دوتا خاطره دارم میزارمچشمک

اولیش در مورد رانندگی بندس...لبخند

من راستش رانندگی رو از وقتی یاد گرفتم که خونه دوتاماشین بود..پدره همیشه ماشین خودشو میبرد دومیه پراید صفر بود دست نمیزد...منم گواهی نامه نداشتم..پدرمم میگفت بهش دست نزن چون خطر ناکه و یکی و بزنی فلانه و ...اما مننیشخند

هی من یواشکی ماشینو میبردم بیرون هی دور میزدم..دور میزدم..آخرش یاد گرفتم بعد گواهی نامه و فلان...

خاطرات من تورانندگی کم نیست...منتها یکیش...


 

 

 

اینم که دیگه منم دیگهچشمک

 

یه روز صبح ساعت 8 امتحان داشتم...اون موقع آردی داشتم که از عبدل ابادخریده بودمش..وقتی ماشین و روشن کردم..خواستم حرکت کنم که دیدم در عقب ماشین نیمه بستس! حالا هرچی بازش میکنم میبندمش هم فایده نداره!

که یهو تصمیم گرفتم محکم با تمام قدرت حولش بدم که دیدم یهو در کامل اصن باز شد و دیگه هم بسته نمیشه

فقط هم نیم ساعت تا امتحان فاصله داشتم...باید میرفتم شهر دیگه برای امتحان همونطوریشم حرکت میکردم دیر میرسیدم!

حالا تعمیرگا هم تو این وضعیت موجود نبود...

چیکار کردم...تصمیم گرفتم راه بیوفتم...همون طوری...

چون در عقب سمت راننده بود...من یه دستمو اوردم پشت و شیشه بالابر در عقب رو گرفتم محکم نگه داشتم که وا نشه...چون باد که میزد تو حرکت در وا میشد میخورد به ماشین کناری....یعنی من فکنم 30-35 کیبومتر رو همیطوری اونم تو جاده تنگ بهنمیربابلسربا یک دست رفتم...سرعتمم نمیشد کم کنم چون جاده تنگ بود واینا...بین 80 تا100تا سرعت بود...که خداروشکر...نیشخند

 

خاطره بعدیم درمورد سربازیمه...

وای...نیشخند

من تو خدمت خیلیییییییییییی خاطره دارممممکه اصن نمیگنجه در عقل..

چون خیلی کارا بهم محول شد به خاطر بلدیتم ومن هی گند میزدم کل یگان و اموزشی معروف شده بودم

مثلا وقتی رغتم یگان بهم ماشین دادن گفتن راننده ما شو...منم گیج انقد ضایع بازی دراوردم که...

یه روز ماشین خراب بود روشن نمیشد...یکی از مسئولامم گیر داده بود اقا هرجوری هست باید بریم فلان جا...هی ما گفتیم ماشین خرابه کسی تو گوشش نرفت..

اقا من و فکنم هفت هشت نفر از سربازای یگان تصمیم گرفتیم ماشینو روشن کنیم نیشخند

اینه که حول دادیم روشن شد..رفتیم تا یه جایی مسئولم پیاده شدن گفتن بمون چن مین دیگه میایم..اقا اینا اومدن و مام استارت زدیم دیدم تک استارت گرفت!!!نیشخند

رفتیم میدون و دور بزینم..وسط میدون چشتون روز بد نبینه ماشین خاموش کرد...

منو داشتی به مسولم گفتم ماشین خرابه..گفت ایراد نداره ما حول میدیم تو روشنش کن...!! من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نه جناب... نمیشه که زشته من حول میدم...اونام گفتن نه اشکال نداره حالا مام نشتیمو مسئولم ماشینو حولش دادنیشخند وسط میدون همه میخندیدن منو داشتی فقط شکمم ازدرد خنده ...نیشخند

بالاخره روشن شد منتها گازشو ول میکردی دوباره خاموش میدش بایدحول میدادی منم دیدم اینطوریه دیگه ترمز نمیگرفتم همینطوری با تمام سرعت تو درو دیوارشهر میرفتم..آخ از بس خندیدم اون روز که...مسئولمم حسین صدام میکرد..هی به زبونه شمالی باخنده میگفت حسین تی سره نخره(یعنی سرتو نخوره دیوانه)نیشخند



آخرين مطالب

 

موضوعات

نويسندگان

لينکستان

صفحات

ADS

آمار بازيد

درباره ما